نهمین چاپ کتاب شنبه آرام؟ همزمان با سالروز شهادت شهید محسن فخریزاده، از دانشمندان هستهای کشور، توسط انتشارات حماسه یاران به چاپ رسید و در دسترس علاقهمندان قرار گرفت.
این اثر که به قلم محمدمهدی بهداروند نگارش شده، روایتی از زندگی این دانشمند است که از زبان همسر ایشان روایت میشود. در مقدمه کتاب آمده است قیمت زندگی انسان به واسطه مقصد متعالی و خاطرات شیرین او برای رسیدن به آن است.
نویسنده در مراسم رونمایی از کتاب درباره انگیزه خود گفت هر جامعهای قبل نداشته باشد، آیندهای هم ندارد. قبل انقلاب اسلامی سرشار از فداکاری و خلاقیت و مقاومت بوده و برای انتقال این رشادتها به فردا باید آنها را مکتوب کنیم. اگر ما ننویسیم، دیگران مینویسند؛ همانطور که برای حادثه عاشورا افتراهای فراوانی شکل گرفت.
بهداروند افزود دکتر فخریزاده دوست من بود و یکی از افراد شاخص انقلاب. آخرین همکاری ما توصیف یک شهید لیزری بود که تا امروز گمنام مانده است. ایشان میخواست در مورد این شهید کاری انجام دهد و از دلتنگیهایش به من گفت تا اینکه به شهادت رسید.
در بخشی از کتاب میخوانیم محسن به همسرش گفت هر چی من زیادتر کار کنم، نتانیاهو و ترامپ کمتر خواب راحت به چشمشان میآید، بعد اجازه بده زیادتر کار کنم. معنای این سخنان وقتی آشکار شد که ایشان شهید شدند؛ نتانیاهو توئیت کرد و برای یهودیها شنبه خوبی را آرزو کرد.
روایت همسر شهید از لحظه شهادت
همسر شهید فخریزاده در کتاب ن میکند تنم پر از ترکش حاصل از انفجار وانت بود. درد در همه بدنم موج میزد، اما همه حواسم پیش محسن بود. محسن را در بغل گرفته بودم؛ خون از کمرش جاری شده و کف آسفالت پهن شده بود. من پای برهنه بودم و التماس میکردم کسی به فریاد ما برسد.
حامد اصغری، محافظ محسن، تیرخورده بود و روی زمین افتاده بود. دوروبرم کسی نبود. ناراحتی قلبیام که سی سال با من همراه بود، تشدید شده بود. بوی خون و دود و باروت همه منطقه را گرفته بود. تنها فریاد میزدم ای دختر علی! دستم به دامنت، به دادم برس!
از لیست تماسها بلافاصله با حامد تماس گرفتم و گفتم مادر! به فریادمون برس! حامد دستپاچه شده بود و میپرسید مادر! آروم باش! بگو چی شده؟ کجایید؟ من گفتم ما توی جادهایم، سر آبسرد. به دادمون برس، پدرت رو زدن.
سپس با مهدی تماس گرفتم و ماجرا را تعریف کردم. دقایقی نگذشت که حامد و همسرش مرجان رسیدند. حامد وقتی دید پدرش در بغل من است، صدا زد بابا زندهست؟ من گفتم نمیدونم، بدنش گرمه. حامد پرسید سخن میزنه؟ گفتم نه، اصلا. ساکته.
انتقال به درمانگاه و وضعیت جسمی شهید
حامد و محافظها، پیکر غرق خون محسن را به درمانگاه آبسرد بردند. همه گریه میکردند و نمیدانستند چه کنند. در دویدن، از سوزش کف پایم فهمیدم کفش ندارم. مرجان کفشش را درآورد و به من داد.
هنگام ورود به اورژانس، پزشکها و پرستارها که نمیدانستند چه کسی را آوردهایم، به سراغمان آمدند. تیرها به کمر محسن خورده بود و نخاع او را قطع کرده بود. از شکل کمرش معلوم بود چه اتفاقی رخ داده. من فریاد زدم به دادمون برسید! خونریزی شدید داره؛ تیرها به کمرش خورده.
زندگینامه و جایگاه علمی شهید فخریزاده
شهید دکتر محسن فخریزاده، رئیس سازمان پژوهش و نوآوری وزارت دفاع، پس از سالها مجاهدت در ۶۳ سالگی شهادت یافت. دلیل تلاشهای او را میتوان در جملهاش یافت هر چه من زیادتر کار کنم، نتانیاهو کمتر خواب راحت به چشمش میآید.
هرچند او برای مردم ناشناخته بود، اما دشمنان ایران، به ویژه آمریکاییها و اسرائیلیها، او و تأثیراتش در پیشبرد اهداف نظام را میشناختند. بیش از ۲۰ سال نامش در لیست ترور قرار داشت و سالها مقصد شماره یک صهیونیستها بود. نشریه آمریکایی فارن پالیسی ایشان را یکی از ۵ شخصیت ایرانی در فهرست ۵۰۰ نفره قدرتمندترین افراد جهان ذکر کرد.
محسن فخریزاده اصالتا اهل اردستان اصفهان، متولد و بزرگشده قم بود. سال ۱۳۳۶ به دنیا آمد و همزمان با تحصیل با خاندان پهلوی مبارزه کرد. پس از دیپلم ریاضیفیزیک، سال ۱۳۶۶ کارشناسی فیزیک از دانشگاه شهید بهشتی گرفت. در دفاع مقدس از نخستین افراد در قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) با شهید محمد بروجردی همکاری کرد. سال ۱۳۷۲ کارشناسی ارشد مهندسی هستهای از دانشگاه صنعتی اصفهان و سال ۱۳۹۶ دکترا از دانشگاه صنعتی امیرکبیر دریافت کرد.
ایشان سال ۱۳۷۶ عضو هیات علمی دانشکده فیزیک دانشگاه امام حسین(ع) و سپس رئیس پردیس دانشگاه صنعتی مالک اشتر شد. سال ۱۳۸۹ سازمان پژوهش و نوآوری دفاعی را در وزارت دفاع تاسیس و ریاست آن را برعهده گرفت. تلاشهای علمی او باعث شد نشان درجه ۲ خدمت، نشان پژوهشگر ماندگار و بالاخره نشان درجه یک نصر از دست رهبر معظم انقلاب دریافت کند.
نظر رهبر انقلاب درباره شهید فخریزاده
رهبر معظم انقلاب در سخنان خود ایشان را چهره علمی برجسته در کار و بسیجی صحنه علمی توصیف کردند و گفتند ما دو چهره بزرگ علمی را در این اواخر از دست دادیم یکی شهید فخریزاده بود، یکی جناب آقای آیتالله مصباح؛ هر دو چهرههای علمی برجسته بودند و میراثهای ارزشمندی در دستگاههای تحت نظرشان باقی گذاشتند که باید با قدرت ادامه یابد.






