[ad_1]
به گزارش مهتاب من
به گزارش خبرنگار فرهنگی مهتاب من از تنسیم، تمرکز سازمانها و نهادهای گوناگون در سرزمین بر گونه خاطرهنویسی، جهت شد هرساله حجم قابلتوجهی از آثار منتشرشده در حوزه ادبیات دفاع مقدس به این گونه خاص تعلق یابد. اندوختهگذاری بر این قسمت با در نظر گرفتن نگه داری میراث شفاهی جبههها، تبدیل کمرنگ شدن دیگر گونهها از جمله داستان و نمایشنامه در سالهای قبل شد.
خاطرات دفاع مقدس تا دهه ۸۰، عمدتاً با تمرکز بر خاطرات رزمندگان، روایتی می بود از آنچه در خط مقدم رقم خورد. در اواخر دهه ۸۰ و ابتدای دهه ۹۰، خاطرهنویسی دفاع مقدس با یک چرخش، نگاه خود را معطوف به پشت جبهه کرد؛ جایی که زنان، کودکان و نیروهای مردمی بهنوع فرد دیگر دچار جنگ بودند و جنگ، بهیکباره مسیر زندگی آنها را تحول داده می بود. پرداختن به وجه انسانی جنگ، جهت شد فضای جدیدی داخل ادبیات دفاع مقدس و بهتبع آن فضای نشر سرزمین شود، کاری که با انتشار کردن آثاری همانند “دا” اغاز شد، در سالهای سپس در صدها کار دیگر ادامه یافت و توانست علاوه بر تشکیل یک زاویه دید تازه در نوع نگاه به خاطرات جنگ، گاه رکورد فروش کتابها را نیز جابهجا کند.
خاطرات دفاع مقدس در دو دهه قبل توانسته است مخاطبان خود را در داخل جذب کند؛ مخاطبانی که لزوماً در یک دایره فکری خاص گاه تعریف نمیشدند اما ژانر دلنشین جنگ، آنها را همراه کرده می بود. هرچه این آثار داخل سرزمین توانست این توفیق را داشته باشد، در خارج از سرزمین چندان موفق نبوده است؛ این در حالی است که ادبیات جنگ در جهان، مدام یکی از شاخههای پرطرفدار بین علاقهمندان به کتاب و هنر است. سوال اینجاست؛ آیا با وجود همه پیروزیهایی که برای گونه خاطرهنویسی جنگ ذکر شد، میتوان به آن بهگفتن یکی از گونههای پرمخاطب جهانی هم فکر کنیم؟ اگر این چنین است، چرا در سالهای قبل علیرغم ورود برخی از مراکز به کار ترجمه، نتیجه چندان چنگی به دل نزده است؟
ترجمههای فستفودی
“ترجمه”، عبارت دهانپرکنی برای برخی از نهادها و مراکز برای اراعه بیلان کاری میتواند باشد، این نوع نگاه، یعنی آمارسازی، در نهایت تبدیل قربانی شدن کتاب و اراعه ترجمه ضعیف و یا فاقد کارکرد ملزوم در سرزمین مقصد میشود، در واقع سنجش اولیه برای شناسایی آثار، نادرست رقم خورده و این دیوار، تا ثریا کج رفته است.
صفا امیری، مدیر انتشارات بینالمللی براق، در نظر گرفتن “تفاوتهای فرهنگی” را یکی از مهمترین مسئلههای مهم در ترجمه خاطرات دفاع مقدس برای اراعه در عراق، بهگفتن فرد روبه رو جنگ میداند. او دراینباره به تسنیم او گفت: در زمان صدام، تعداد بسیاری از علما ناموافق شرکت در جنگ روبه رو ایران بودند، این نگاه جهت شد تعداد بسیاری از شرکت در جنگ سر باز زنند و هزینه آن را نیز با اعدام، حبس و… پرداخت کردند.
این فعال حوزه نشر در منطقه با اشاره به اراعه ترجمههای متعدد از خاطرات دفاع مقدس در عراق، در ادامه گفت: از نظر دیگر، این جنگ برای عراقیها، “حماسهآفرین” نبوده است؛ به همین علت امکان پذیر نسبت به خاطرات آن نیز (آنطور که مورد نظر ماست) استقبال نشان ندهند، شناخت مخاطب در این عرصه اهمیت دارد، من فکر میکنم بهخلاف فکر ما، عموماً کتابهایی که با تمرکز بر زندگینامهنویسی و بیوگرافی باشد، مورد اقبال بیشتری قرار میگیرد.
از نظر دیگر، روش ترجمه این سازمانها و مراکز نیز، چندان پایه علمی نداشته است، در این فرایند، نویسنده از چرخه ترجمه حذف شده و با سپردن کار به دانشجویان خارجی مقیم ایران، محصولی تحویل بازار نشر کشورهای مقصد شده است که راهی به جایی نبرده و ایبسا، دافعهاش زیاد تر از جاذبهاش باشد. نبوده است قانون اشکار برای حقوق راوی و مؤلف، دست ناشر را برای منفعتبرداریهای بعد از چاپ، با حذف نویسنده، باز گذاشته؛ بهطوری که انتقاد نویسندگان گوناگون را بههمراه داشته است، در این چنین فضایی حتی نویسنده بعد از چاپ کتابش در خارج از سرزمین، از طریق رسانهها فهمید اتفاقاتی میشود که برای کتابش رخ داده است.
سیدناصر حسینیپور، نویسنده کتاب “پایی که جاماند” دراینباره به تسنیم او گفت: در ربط با ترجمه زیاد تخصص ندارم، اما با دانستنیهای اندکم در حد بضاعت شخصی و تواناییام در این راه عرض میکنم که در او گفت و گو ترجمه ما موفق عمل نکردهایم، بهعلت این که ما بهاندازه کتابهای ترجمهشده در حوزههای ادبیات ضدجنگ و صلحطلب در آمریکا و آمریکای لاتین، یا ترجمه کتابهای بازنشستگان ارتش آمریکا و یا آثاری که هرساله با محوریت نظام سلطه و امپریالیسم ترجمه میشود، نتوانستهایم موفق عمل کنیم. در سالهایی که گذشت با پیشنهاد و تقریظهای مقام معظم رهبری یکسری از کتابها، نه از سوی مراکز مرتبط با ترجمه، بلکه از سوی یکسری از مجموعههایی که دغدغهمند بودند، به زبانهای گوناگون از جمله عربی ترجمه شدهاند.

او ابراز کرد: متأسفانه ما سازوکار ترجمه را در کتابهای خاطرات دفاع مقدس مراعات نکردهایم به همین علت نتیجه کار چندان هم برایمان مطلوب نبوده است.
نویسنده کتاب “پایی که جاماند” یادآور شد: برای ترجمه یک تاثییر وجود یک متن کافی نیست، چون بخشی از ادبیات انقلاب، دینی و دفاع مقدس ما برای کشورهای دیگر قابل هضم و فهمیدن نیست. گاه روایتی دینی از دفاع مقدس دارید که مخاطب خارج از سرزمین آن را فهمیدن نمیکند، از نظر دیگر، برخی از خاطرات هم هست که در کتاب نیامده است؛ از این جهت وجود یک نویسنده آشنا به این فضا ملزوم است تا با همفکری مترجم قسمتهای غیرقابلهضم برای مخاطب تازه از کتاب حذف و قسمتهای ناگفتهای که میتواند برای مخاطب خارج از سرزمین دلنشین باشد، به کتاب اضافه شود، نباید همان کتابی که در ایران انتشار شده است، عیناً به زبانهای دیگر ترجمه شود.
او پافشاری کرد: این نویسنده هر کتاب است که میتواند در این راه به مترجم پشتیبانی کند، متأسفانه این ضعف مهم کتابهایی است که در سالهای تازه کموبیش ترجمه شدهاند. من الآن مترجمان کتاب خودم را ندیدهام. من هنگامی کتابم به زبانهای عربی چاپ شد، خانم ایمان صالح از لبنان و کمال سعید از عراق را دیدم، من تا این مدت مترجم اسپانیولی کتابم را ندیدهام، این ندیدنها یک مشکل اساسی در روال کار تشکیل خواهد کرد؛ بهخصوص در عرصه محتوا؛ در صورتی که با جلسات دیدار با نویسندگان میتوان کاری قابلقبولتر اراعه داد.
قاعده وجود در بازارهای جهانی را نمیدانیم
اکبر صحرایی، از جمله نویسندگانی است که تا بحال چند گفتن از آثار او، بدون خبر نویسنده ترجمه و در لبنان و عراق انتشار شده است. او با گفتن این که بعد از بازدید ترجمهها، فهمید شد که چندان فنی انجام نشده است، راهحل را در “روشنتر شدن قوانین نشر در حوزه بینالملل” میداند: برای حل این مشکل باید سازمانها و نهادها دست به کار شوند.

او تصریح کرد: ما تا این مدت قانون مشخصی درمورد نویسنده، ناشر، کتابفروش، حقوق مربوط به آنها و… نداریم، همه این مشکلات باید احصا و نسبت به از بین بردن آن برنامهریزی شود. از جمله کارهایی که میتوان در این عرصه انجام داد، راهاندازی یک صنف است، الآن بقال و مکانیک صنف مربوط به خود را دارد، اما ما بهگفتن نویسنده از این کار محرومیم، تا این مدت نمیدانیم نویسنده کیست؟ هر فرد که یک کتاب هم نوشته و خودش انتشار کرده باشد، نویسنده محسوب میشود، نویسندهای که پیشکسوت باشد و چند تاثییر نوشته باشد نیز نویسنده در نظر گرفته میشود.
گنج همهنشدنی
رهبر معظم انقلاب اسلامی از خاطرات جنگ با گفتن “گنج” یاد کردهاند؛ گنجی بیآخر که میتواند تاریخ ما را تغذیه کند، آثاری که میتواند معرف بخشی از هویت و تاریخ ایرانی امروز بین مخاطبان جهانی باشد. بهنظر میرسد بعد از گذشت بیشتر از چهار دهه، زمان آن فرارسیده است مسئولان بهگفتن میراثداران این گنج معنوی، به بازبینی قوانین بپردازند و به این سوال جواب دهند؛ علیرغم وجود این گنج، در جنگ روایتها کجا ایستادهایم؟
انتهای مطلب/+
دسته بندی مطالب
اخبار کسب وکارها





