به گزارش مهتاب من
به گزارش مهتاب من از تنسیم، چاپ چهارم کتاب «تهران تا تیرانا»؛ خاطرات مسعود خدابنده از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق و سرتیم حفاظت مسعود و مریم رجوی، با تدوین محمدجعفر بگلو، توسط انتشارات شهید کاظمی راهی بازار نشر شد.
سازمان مجاهدین خلق ایران که امروزه با گفتن «منافقین» شناخته میشود، در حافظه تاریخی ایرانیان یادآور جنایت، ترور، خیانت و وطنفروشی است؛ یقیناً تاریخچه مجاهدین حاوی ابعاد گستردهتری است. این سازمان از بدو تأسیس در میانه دهه ۴۰ تا به امروز که در گوشهای از خاک آلبانی و تحت حمایتآمریکا ادامه حیات میدهد، منشأ تحولاتی بوده است؛ ترور مستشاران آمریکایی در سال ۵۴، تحول ایدئولوژی سازمان از اسلام به مارکسیست، تکاپوهای سازمان در سالهای منتهی به پیروزی انقلاب، فعالیتهای مجاهدین خلق سپس از سقوط شاه، اعلان جنگ مسلحانه علیه نظام، روی آوردن به ترور مسئولین نظام، ترورهای کور و جنایت علیه مردم ایران، همراهی با صدام و دشمن متجاوز بعثی، راهاندازی عملیات فروغ جاویدان علیه جمهوری اسلامی، خیانتهای متعدد سیاسی، جاسوسی و… تنها بخشی از کارنامه سازمان مجاهدین خلق است که تا این مدت سپس از گذشت شش دهه از تأسیس، ناگفتههای تعداد بسیاری حوالی آن وجود دارد.
بدون تردید، روایت و واگویههای تاریخی از سوی اعضای سازمان میتواند گرههای تاریخی بسیاری را بگشاید. مسعود خدابنده یکی از همین شخصیتها است. او که از پیش از پیروزی انقلاب، سمپات مجاهدین خلق می بود، تا سال ۱۳۷۵ که از سازمان برید، همه ردههای سازمانی را طی کرد و به نزدیکترین عنصر به مسعود و مریم رجوی تبدیل شد. وی دو دهه سابقه عضویت در سازمان را در کارنامه دارد.
مسعود خدابنده که با نام مستعار «رسول» در سازمان فعالیت میکرد، در تابستان ۱۳۶۰ مسئول مستقیم انتقال محمدرضا کلاهی و مسعود کشمیری (عاملین انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری و دفتر نخستوزیری) می بود. وی در بخشی از این کتاب، درمورد انتقال کلاهی و کشمیری از ایران میگوید: «همزمان با ورود مسعود رجوی و ابوالحسن بنیصدر به فرانسه (مرداد ۱۳۶۰)، من از لندن به پاریس اعزام شدم و سپس همراه سعید شاهسوندی برای انتقال یک فرستنده رادیویی ۱۰ کیلوواتی و دیگر وسایل ارتباطی از مونیخ به بغداد و ازآنجا به مرز کردستان ایران و از طریق کوهستان به دره زیر سردشت منتقل شدم.
مدتی از وجود در کردستان نگذشته می بود که این مقر تبدیل به محل وصل نفرات داخل سرزمین به فرانسه شد. تعداد بسیاری از اعضا در آن سالها بهاختصاصی سپس از ناکامی ۳۰ خرداد ۶۰ از طریق مقر ما که آن زمان همجوار مقر حزب دموکرات می بود، به دفتر بغداد و از طریق اردن به فرانسه منتقل شدند. ازجمله اینها مهدی ابریشمچی و جلال گنجهای بودند که همه آنها را خودم از مرز تحویل گرفتم. محمدرضا کلاهی (عامل انفجار دفتر حزب جمهوری) و مسعود کشمیری (عمل انفجار ۸ شهریور) هم در همین زمان و یقیناً با فاصله وقتی مقداری به مقر ما منتقل شدند.
اشکار می بود که هیچکدام را برای سابقه نمیتوانستیم به اروپا بفرستیم و دستور، نگهداشتن و مراقبت از آنها می بود. کلاهی (با نام سازمانی کریم رادیو) را که به لحاظ فنی در ایستگاه رادیو قابلمنفعت گیری می بود در کردستان نگه داشتیم و مسعود کشمیری (با نام سازمانی باقر روابط) را که عربی بلد می بود به دفتر بغداد فرستادیم…». خدابنده اطلاعات و تحلیلهای جالبی درمورد حیات یا ممات کشمیری و کلاهی دارد.
وی در جای فرد دیگر از خاطراتش میگوید: «در رابطه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی (۷ تیر ۱۳۶۰) و دفتر نخستوزیری (۸ شهریور ۱۳۶۰)، فکر نمیکنم فردی در اعضا، هواداران، اعضای شورا و یا جداشدگان باشد که نداند این دو عملیات کار سازمان بوده است. رجوی چندین دفعه در جلسات خصوصی، این مسئولیت را گردن گرفت. او علناً مسئولیت این دو عملیات را میپذیرفت و میاو گفت: این خشم خلق قهرمان می بود! عامل مهم دو عملیات ۷ تیر و ۸ شهریور ۱۳۶۰، دو نفر به نامهای محمدرضا کلاهی و مسعود کشمیری بودند؛ افرادی که ماموریت انتقال آنها از ایران، بر مسئولیت من گذاشته شد.»
روایتهای او از جلسات داخلی سازمان، بدیع و دلنشین است. برای مثالً او ذیل مبحثی با گفتن «نشست معاصی» میگوید: «من جزو اولین افرادی بودم که در نشستهای طلاق مریم عضدانلو از مهدی ابریشمچی و ازدواجش با مسعود رجوی شرکت کردم. آن زمان، این جلسات بهگفتن «نشست معاصی» مشهور می بود. جوانترین اعضای حاضر در آن جلسات من بودم و لذا زیاد تر ناظر بودم تا فعال. جوهره این نشستها این می بود که مسعود با همسر دوستش یعنی مهدی رابطه جنسی برقرار کرده ولی این معصیت و گناه نیست. چون مسعود رهبر است. سپس هم تئوریهایی به جستوجو این اصل آمد که برای مثالً معصوم بودن امامان به این نیست که کاری نکردهاند، بلکه بدین خاطر است که بالاتر قرار دارند و آنچه برای مردم معصیت است، نهتنها برای آنان معصیت نیست بلکه عین ثواب است!»
روابط سازمان مجاهدین خلق با شخصیتهایی چون بازرگان، بنیصدر، منتظری و… از جمله فصول مهم خاطرات خدابنده است. خدابنده این چنین اطلاعات زیاد جالبی درمورد شخصیت مسعود و مریم رجوی دارد که بیانگر روحیات، اخلاق، سبک زندگی آنان است.
از دیگر فصول مهم و دلنشین دقت «تهران تا تیرانا»، افشای تلاشی است که سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۶۷ برای ترور آیتالله خامنهای -رئیس جمهور زمان – صورت داد. خدابنده که رابط مهم این عملیات را میشناخت، بعدها جزئیات آن مطرح را از وی شنید.
«تهران تا تیرانا» این چنین حاوی رازهایی از پادگان اشرف است. راوی به خوبی فضای داخلی این اردوگاه را ترسیم میکند و میگوید که چطور عدهای از اعضای سازمان در این کمپ، قربانی زیادهخواهی و کینه سرکرده سازمان شدند. خدابنده این چنین در خاطراتش از مطرحها و نقشههای سازمان برای جذب خوانندگان، هنرمندان و افراد مشهور از جمله خدیجه اشرفالسادات مرتضایی (مرضیه) سخن میگوید.
چاپ چهارم کتاب «تهران تا تیرانا»؛ خاطرات مسعود خدابنده از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق و سرتیم حفاظت مسعود و مریم رجوی، با تدوین محمدجعفر بگلو در ۱۶۰ صفحه قطع رقعی با شمارگان هزار نسخه و با قیمت ۱۲۰ هزار تومان توسط انتشارات شهید کاظمی روانه بازار نشر شد.
انتهای مطلب/
دسته بندی مطالب
اخبار کسب وکارها





