اشعار محمدعلی بیابانی

شاعران در دهه فاطمیه اشعار تازه‌ای به حضرت زهرا (س) تقدیم کردند

هر زمان دل بهانه‌ی یاد تو را گرفت، نشاط از آن بلند شد و غصه جا گرفت. ابری‌ست آسمان دل بیقرار تو، بی‌خود نبوده است اگر که مجدد هوا گرفت. گفتم شبی همانند تو گریه کنم ولی، چشمم ز اشک خشک شد آقا صدا گرفت. تو سوختی که سینه‌ام آتش گرفت و سوخت، تو روضه‌خوان شدی اگر این روضه پا گرفت. امروز هم بیا و بگو وای مادرم، آخر مریض خانه‌ی مولا شفا گرفت. راحت شدند اهل مدینه ز رفتنش، این خانه‌ی علی‌ست که دیگر عزا گرفت. در آخرین وصیت زهرا دل علی، از روضه‌ی حسین و غم کربلا گرفت.

اشعار سید‌هاشم وفایی

لحظه‌لحظه ز چه مادر نفست می‌گیرد؟ نفس من! ز چه آخر نفست می‌گیرد؟ درد پهلو چه کند با تو که شب تا به سحر، از همین درد به بستر نفست می‌گیرد؟ از سختی در و دیوار چه دیدی که تا این مدت، دائم از ضربت آن در، نفست می‌گیرد؟ به همان ناله که در پشت در خانه زدی، از غم غنچه‌ی پرپر نفست می‌گیرد. چه نفس‌گیر شود حال و هوای نفست، هنگامی از غربت حیدر نفست می‌گیرد. دست بر کار مزن! من که نمردم مادر، با چنین حال، تو یکسر نفست می‌گیرد. از غم این که نمانی، جگرم خون شده است، از چه این سان بر دختر نفست می‌گیرد. تا نفس هست وفایی تو بگو یا زهرا، نرسد سود چو دیگر نفست می‌گیرد.

اشعار عاطفه سادات موسوی

دیشب که چشم شهر مست خواب شیرین می‌بود، زینب کنار مادرش تا صبح غمگین می‌بود. دست دعا در ربنای خانه می‌لرزید، انگار لکنت بر زبان سرخ آمین می‌بود. با جان پیغمبر چه می‌کردید ای مردم، آیا مودت با ذوی‌القربای او این می‌بود؟ با زخم بازو، زخم پهلو، زخم ابرویش، من شک ندارم درد او تنه‌ایی دین می‌بود. من شک ندارم درد او تنه‌ایی حیدر، در الت‌هاب لحظه‌های سخت تدفین می‌بود. حیف دعا! حیف غم الجار ثم الدار! این شهر تنها مستحق چوب نفرین می‌بود. درد یتیمی درد سنگینی‌ست این یعنی، مادر بین بستر خود نیز تسکین می‌بود.

اشعار مجتبی خرسندی

سرالاسرار خدا اینجاست، بعد در بسته است، راه در دنیای او چندین برابر بسته است. فاطمه در عرش مهمان خداوند است و بس، در مقام قرب او، جبریل هم پر‌بسته است. عصمت‌الله است این بانو، که در عالم خدا، راه کشف این معما را سراسر بسته است. هرکسی را نیست اذن گریه بر ناموس حق، روضه‌های او خصوصی شد، اگر در بسته است. جز پریشانی ندارد حاصلی بی‌مادری، چون همه نظم هر خانه به مادر بسته است. از همان روزی که زهرای علی سردرد داشت، روضه‌های فاطمیه غالبا سر‌بسته است. نیست بی‌علت اگر از او خجالت می‌کشید، ذوالفقارش در غلاف و دست حیدر بسته است. یک‌نفر، یک‌روز می‌آید برای انتقام… جان ما تنها به این مضمون آخر بسته است.