روانپویشی چیست؟ راهنمای کامل روشها

روانپویشی چیست؟ راهنمای کامل روشها
روان پویشی ،همه‌چیز درباره روان پویشی؛ روان‌شناسان چگونه ذهن شما را می‌خوانند؟ ،تاریخچه نظریه روان پویشی

روانپویشی چیست؟ راهنمای کامل روشها، تکنیکها و تفاوت با روانکاوی, روانپویشی چیست و چه تفاوتی با سایر روشهای رواندرمانی دارد؟ روانپویشی را میتوان نوعی رواندرمانی جامعنگر دانست که بر نگرشهای مراجع تمرکز کرده و کوشیده تا تصویری کامل از کلیت شخصیت فرد به دست آورد.

برخلاف روشهایی مانند درمان شناختی ـ رفتاری که هدف اصلی کاهش علائم است، روانپویشی بر تفسیر ذهن و احساسات متمرکز است در حالی که روشهای متداولتر بیشتر رفتارگرا هستند. روانشناسان این روش به مراجعان کمک میکنند تا الگوهای افکار، احساسات و عقاید خود را شناسایی کرده و به درک عمیقتر از خود برسند.

د هر آنچه در خودآگاه دارد بیان کند و درمانگر از لابهلای سخنان به دنبال الگوهای ناخودآگاه میگردد.

برخلاف درمان رفتاری، روانپویشی به دنبال تسهیل بازنویسی روایت زندگی فرد — شامل گذشته، حال و تصویر خود — است تا به عمق تجربیات پیبرد و آنها را اصلاح نماید. ریچارد سامرز جلسات اغلب پرحرارت و با پایانی باز برگزار میشوند که در آن مراجع روند جلسه را پیش میبرد.

اناپه دراز میکشید و درمانگر در پشت سرش مینشست، اما امروزه از دو صندلی روبرو برای برقراری ارتباط چهرهبهچهره استفاده میشود.

اهداف درمان به روش روانپویشی کداماند؟ اهداف این شیوه درمانی در دو دسته خلاصه میشوند تسهیل و عمقبخشی به خودآگاهی مراجع؛ شناسایی رابطه بین افکار، احساسات و عقاید با تجربیات گذشته، بهویژه دوران کودکی. رواندرمانگر با هدایت مراجع به سمت درگیریها، تضادهای درونی و رویدادهای مهم گذشته به این اهداف میرسد.

نظریه روانپویشی بر این مبناست که مشکلات ریشه در بخش ناخودآگاه دارد؛ بنابراین برای درمان یا مدیریت آنها، محتوای ناخودآگاه باید بیرونکشیده و در معرض دید قرار گیرد تا مراجع از الگوهای پنهان آگاه شده و بتواند مشکلات را مدیریت نماید. تاریخچه نظریه روانپویشی برای شناخت دقیق باید به ریشهها و تاریخچه پرفراز و نشیب آن در یک قرن گذشته رجوع کرد. هرچند تحولات زیادی تجربه کرده، اما همچنان مبتنی بر نظریات آغازین روانشناسی مدرن است.

در اواخر قرن ۱۹ میلادی، زیگموند فروید، پدر روانشناسی، نظریهای بدیع درباره ذهن و توسعه انسان طرح کرد که مبنای روانپویشی امروزی گردید، هرچند بسیاری از آراء وی در دهههای بعد رد یا اصلاح شدند. فروید چه تأثیری روی نظریه روانپویشی داشت؟ فروید ذهن را از سه بخش تشکیلیافته میدانست اید شامل غرایز و پایههای ناخودآگاه. سوپر ایگو بخش اخلاقی، خانه عقاید و هنجارها. ایگو واسطه بین غرایز و اخلاق.

او معتقد بود این سه بخش در سالهای مختلف کودکی شکل میگیرند انسان با اید متولد میشود، ایگو در خردسالی و سوپر ایگو در حدود ۵ سالگی ظهور مییابد. محیط و رفتار والدین نقش کلیدی در رشد این بخشها و شکلگیری شخصیت و خودانگاره دارند.

فروید میگفت آنچه رفتار را هدایت میکند در عمق ناخودآگاه ریشه دارد و ذهن را به سه لایه تقسیم کرد ناخودآگاه (ناهشیار) مکان غرایز، عقاید ریشهدار و الگوهای پنهانی که دسترسی مستقیم نداریم اما رفتار را شکل میدهند. نیمهآگاه (نیمههشیار) لایه میانی که با تلاش قابل دسترسی و انتقال به خودآگاه است. خودآگاه (هشیار) بخش روشن و شفاف که فروید کمترین نقش را در شکلگیری شخصیت میدانست.

جدیدترین اخبار و مهم ترین رویدادهای ۲۴ ساعته در بخش های حوادث ، اجتماعی ، سیاسی ، اقتصاد و تکنولوژی ، ورزشی ، فرهنگ وهنر ایران و سایر مناطق جهان را در مهتاب من بخوانید.

بر این اساس، برای حل اساسی مشکلات روان باید به سراغ ناخودآگاه رفت و آن را کاوش کرد. هرچند نظریههای بعدی بسیاری از دیدگاههای سادهانگارانه فروید را رد یا کامل کردند، اما اصول بنیادین همچنان ماندهاند ناخودآگاه نقش مهمی در جهتدهی رفتار دارد، هیچ رفتاری بیعلت نیست و تجربیات کودکی تأثیر عمیقی بر شخصیت بزرگسالی میگذارد. این مبانی منجر به شیوهای به نام روانکاوی فرویدی و در نهایت به روانپویشی امروزی شدند.

تفاوت روانکاوی فرویدی و روانپویشی هر دو ریشه مشترک دارند اما تفاوتهای کلیدی وجود دارد زمانبندی روانکاوی فرویدی هفتگی، ۲ تا ۵ جلسه و سالها طول میکشد؛ روانپویشی در بازه کوتاهتری انجام میشود. نوع رابطه در روانکاوی درمانگر ناظری قدرتمند و برتر است که دانش را به اشتراک نمیگذارد و مراجع کاملاً وابسته است. در روانپویشی مدرن رابطه همسانتر، تعاملی و مشارکتی است.

نقش رواندرمانگر در روانپویشی امروزه درمانگر کسی است که به مراجع کمک میکند علائم و نشانههای مشکل را شناسایی کند. با تشویق به صحبت درباره احساسات، امکان شناسایی الگوهای حاکم بر افکار و رفتارها را فراهم میکند. نقش اصلی تسهیلکننده در این فرآیند است. بررسی گذشته و تجربیات کودکی بخش مهمی از گفتوگوها را تشکیل میدهد.

درمانگر با گوش دادن فعالانه به نقاط عطف تجربیات دست یافته و بینش خود را مطرح میکند تا مراجع نقاط سایهروشن شخصیت را شناسایی کرده و از توانمندیهای درونی برای حل مسائل بهره ببرد. انواع شیوههای روانپویشی هر یک از شیوههای گوناگون از چهارچوبی جامع بهره میبرند اما در اجرای تکنیکها متفاوتاند ۱. روانپویشی کوتاهمدت این نوع در جلسات اندک و گاهی حتی یک جلسه برگزار میشود.

مناسب مواردی است که مسئله نیازی به واکاوی فراوان نداشته و با راهنمایی محدود قابل حل است، مانند اضطراب حاد ناگهانی. البته نباید از ابتدا برای هر مراجعی پیشبینی شود، اما برخی با تعداد جلسات کم به نتیجه میرسند. این روش در موارد تجاوز، تصادفات، حوادث تروریستی، اختلالات روانی حاد چون اضطراب و افسردگی و رویدادهای آسیبزای خانوادگی به کار رفته است. ۲.

روانپویشی خانوادگی این شیوه در بافت خانواده و برای حل مسائل خانوادگی به کار میرود. ترکیب اعضا میتواند شامل والدین و فرزندان، زوجین، خواهر و برادران یا هر ترکیب دیگری باشد. معمولاً طولانیمدت است و بر تضادها و درگیریهای حلنشده تمرکز دارد. درمانگر با شنیدن تجربیات و نقاط عطف روابط، به ریشه مشکلات پی برده و اعضا را به همکاری برای حل تشویق میکند.

اعضا از مسائل حلنشده با والدین خود سخن میگویند تا ریشه تضادهای فعلی (شوهر/زن، والد/فرزند) آشکار شود. ۳. روانپویشی هنری و موسیقایی یکی از شیوههای غیرسنتی، استفاده از ظرفیت هنر و موسیقی برای توصیف و ابراز احساسات است. مانند سایر روشها ساختار ثابت ندارد و مراجع آزاد است فرآیند را طی کند. نیازی به مهارت هنری نیست؛ ابزارهای هنری صرفاً واسطه ابراز عواطف هستند. مراجع ممکن است نقاشی، آلبوم موسیقی بیاورد یا خود طرح/نوازی کند.

هدف خلق اثر هنری خوب نیست، بلکه توصیف دنیای درونی است. این روش برای کسانی که خجالتیاند یا در بیان احساسات با کلمات مشکل دارند، بسیار موثر است و میتواند رابطه درمانگر-مراجع را عمیقتر نماید. ابزارها و تکنیکهای مورد استفاده در روانپویشی روانپویشی نسبت به روشهای دیگر از تکنیکهای کمتری استفاده میکند و فرآیند درمان با آزادی عمل و خارج از چارچوبهای سختگیرانه شناختی-رفتاری دنبال میشود.

با این حال ابزارهای مخصوص خود را دارد ۱. راهنمای تشخیص روانپویشی (PDM) مانند DSM برای اختلالات روانی، رواندرمانگران پویشی مرجع راهنمایی دارند به نام راهنمای تشخیص روانپویشی (PDM) که در سال ۲۰۰۶ برای تکمیل کاستیهای DSM منتشر شد. ۲. لکههای جوهر رورشاخ این لکههای معروف یکی از ابزارهای خاص روانپویشی هستند که درک نادرستی در مورد آنها در فرهنگ عامه وجود دارد.

درمانگران از آنها به عنوان ابزاری تکمیلی برای شناسایی عواطف و افکار مراجع استفاده میکنند. همچنین در تشخیص بیماریهایی چون اسکیزوفرنی و اختلال شخصیت دوقطبی مفیداند. هرچند درباره اثربخشی و تفسیر نتایج بحثهای فراوانی میان روانشناسان وجود دارد. استفاده از این روش نیازمند تخصص و مهارت بالا در نمرهدهی و تفسیر پاسخهاست. ۳.

لغزش فرویدی این تکنیک اگرچه امروزه کمتر مورد توجه است و بسیاری از روانشناسان آن را کماعتبار میدانند، همچنان به کار میرود. بر پایه دیدگاهی است که هیچ عملی تصادفی نیست؛ وقتی فرد کلمهای را ناخودآگاه غلط تلفظ میکند یا کلمه نامناسبی به کار میبرد، درمانگر باید به آن به عنوان سرنخی از ناخودآگاه مراجع توجه کند. ۴. ارتباط کلمات از پرکاربردترین روشهای روانپویشی است که احتمالاً در فیلمها هم دیدهاید.

درمانگر کلماتی را میخواند و مراجع اولین ل ذهن را بیان میکند. کلمات ترتیبی ندارند و این بینظمی شانس رسیدن به اعماق ناخودآگاه را افزایش میدهد. ۵. تحلیل رؤیا از دیدگاه روانپویشی، خواب و رؤیا دریچهای به سوی ناخودآگاه است، چرا که در خواب این بخش از ذهن فعال میشود. تفسیر خوابها میتواند به شناخت بهتر ناخودآگاه کمک کند، هرچند اثربخشی علمی قطعی ندارد و روشی متقن برای تحلیل ارائه نشده است.

انتخاب این تکنیک به نظر مراجع و درمانگر بستگی دارد. نتیجهگیری روانپویشی اولین و قدیمیترین مکتب روانشناسی است که راه را برای تکامل علم روانشناسی و ایجاد روشهای جدیدتر هموار کرد. گرچه امروزه جایگاه سابق خود را در میان جامعه علمی ندارد، اما همچنان به عنوان یکی از شیوههای معتبر رواندرمانی در برخی مراکز و توسط برخی متخصصان دنبال میشود.